عشق
با توجه به اينكه به روز عشق در دنيا(14 فوريه) و روز عشق در ايران باستان (سپندار مذگان 29 بهمن) نزديك شديم تصميم گرفتم راجع به عشق بنويسم اما نه به شيوه ي معمول كه در خيلي از وبلاگ ها مي بينيم و مي خونيم.نمي خوام يه شعر عاشقانه ي سوزناك بنويسم و قالب وبلاگم رو مشكي كنم و چند نفر هم نظر بگذارن بگن شعر قشنگي بود به وبلاگ ما هم سر بزن.
تا حالا عاشق شدي؟ يا بهتر بگم ؛ تا حالا كسي رو خيلي زياد دوست داشتي؟
اكثريت ما چنين حسي رو تجربه كرديم يا در آينده اي خيلي نزديك خواهيم كرد.
مي خواهم راجع به عشق هايي كه اطرافمون به وفور مي بينيم حرف بزنم.لابد جملاتي مثل "كجا مي خواي بري؟ با كي مي ري؟ آيا پسر (دختر) هم اونجا هست يا نه؟ " رو خيلي زياد شنيدين و يا تماس هاي زياد و اس.ام.اس هاي اعصاب خورد كن هر 20 دقيقه يكبار رو.
آخه چرا؟ خوب عزيزم چون دوستت دارم؛نمي تونم ببينم با پسر(دختر) ديگه اي حرف مي زني.
نمي تونم ببينم ميري مهموني و بدون من شادي.مي ترسم اونجا مخت رو بزنن.
آيا اينها واقعا نشانه هاي عشق يا دوست داشتن واقعيه؟
اين كاملا طبيعيه كه وقتي انسان كسي رو دوست داره نسبت بهش حساس مي شه ؛ وابستگي ها بهش زياد مي شه و دوست داره باهاش باشه.اما آيا اينقدر افراطي؟؟!!
آيا ما نمي تونيم خودمون و احساسات بيمارگونه ي حسادت خودمون( چه پسر و چه دختر ) رو كنترل كنيم؟
چرا واقعا نمي توني ببيني كه دوست دختر يا دوست پسرت بدون تو با هم كلاس هاش يا يك گروه كوهنوردي به اردو بره و خوش باشه؟مي ترسي دختر يا پسر ديگه اي دوستت رو از چنگت در بياره؟
خوب اگر قراره دوست دختر( پسرت) با توجه ديگران و يا با ديدن زيبايي ديگران بپره چرا به زور نگهش ميداري؛بزار بپره.آيا يك همچين دوستي ارزش علاقه مند شدن رو داره؟
اشتباه نكنيد!! من نمي گم به دوستتون توجه نكنيد.گاهي نگران نباشيد كه شب كي مي ره خونه و الان كجاست.اما آيا محدود كردن و به زور نگه داشتن ديگران عشقه؟اين رو مطمئن باشيد اگر كسي شما رو دوست داشته باشه خودش يكسري محدوديت ها براي خودش از لحاظ اخلاقي قائل مي شه. مثلا اگر در جمع مختلطي هست و داره خوش مي گذرونه حواسش به اين هم هست كه بيش از اندازه ي متعارف به كسي نزديك نشه و اگر هم پيشنهاد ويا سر نخي دريافت كرد چطور ردش كنه و ديگه نيازي به گفتن نداره كه آدم هوس باز و تنوع طلب هم ارزش دوست داشتن نداره و بايد نسبت بهش خونسرد باشي و بهش دل نبندي.
چرا ياد نمي گيريم كه براي يكديگر استقلال شخصيت قائل باشيم؟
آيا اصولا مفهوم استقلال شخصيت رو درك مي كنيم؟؟!!
هر انساني در زندگي فردي خودش به جز فرد مورد علاقه اش زندگي شخصي و علايق و دوستان شخصي دارد.و بايد به گونه اي عمل كند كه به خانواده ، درس ، كلاس هاي مورد علاقه ، و يا ورزش و دوستان شخصي و حتي تفريحات مورد عاقه ي خودش برسد و شما هم به عنوان فرد مورد علاقه ي اين انسان تنها بخشي از اين برنامه ها و يك بعد از زندگي اون هستيد كه بايد نيازهاي اين بعد از زندگي اون رو برطرف كنيد(به طور متقابل) نه تمام زندگي اين انسان!!!
چرا اكثر دختر خانم ها و گاهي برخي از آقا پسر ها پس از پيدا كردن فرد مورد علاقه ي خود( به قول خودمون دوست فابريك ) تمام دوستان خود را كنار مي گذارند؟
تمام وقت و زندگي خود را به اون فرد اختصاص مي دهند؟ و آيا اصلا انتظار چنين عملي از طرف مقابل انتظاري منطقي و درست است؟
من به شما جواب مي دهم: اين عمل تنها و تنها يك نتيجه دارد.باز ماندن از ابعاد ديگر زندگي كه شما بايد در اين سن آنها را ارتقا دهيد و پس از مدتي خستگي از عشق!! آيا تا به حال جمله ي " مي خواهم مدتي تنها باشم" رو شنيديد؟ و آيا كم ديده ايم شيطنت ها و يا بعضا خيانت به دوست فابريك را؟
كمي به اعمال خود فكر كنيد و افكار خود را تصحيح كنيد و قدرت كنترل احساسات را در خود پرورش دهيد و بياييد به يكديگر ياد بدهيم كه در حين آزادي و استقلال شخصيت به يكديگر وفادار باشيم.
براي دوست داشتن يكديگر لازم نيست مثل كنه به هم بچسبيم و براي يكديگر قفس طلايي بسازيم!!
روز جهاني عشق (14 فوريه) و روز ايراني سپندار مذگان (29 بهمن) رو به همتون تبريك مي گم و براتون آرزوي عشقي پايدار رو دارم.
+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه 25 بهمن1387 و ساعت
3:16 AM |