اينم آپ جديدم هديه به شما دوستان خوبم در عيد فطر:
اميد وارم با اومدن پاييزهر يك برگي كه ميفته ،يك دونه از غمهاي توي دلتون كم بشه و ديگه هيچ وقت ناراحت نباشيد .پاييزتون مبارك.
خوب تايستون چطور بود؟تونستيد از وقت هاتون استفاده كنيد؟
تابستون هم گذشت با همه ي خوبيها و سختي هاش.اما اين خاطره ها هستند كه مي مانند.
مثل يكي از خاطره هاي قشنگي !!! كه براي من مونده...
اواخر شهريور بود كه داشتم از كلاس زبان بر مي گشتم با دوستم ميدون تجريش قرار داشتم .كتاب به دست داشتم از جلوي يكي از اين ون هاي گشت ارشاد تو ميدون رد مي شدم كه يك زنيكه اومد جلوم رو گرفت به خاطر كوتاهي آستين مانتوم .مانتوم كاملا گشاد بود وتيره فقط آستینش كوتاه بود.خلاصه سوار ون كردنم.به 2 تا دختر هم كه با مادرشون بودن گير دادن هممون رو بردن يه جايي تو خيابون دربند كوچه حميد گفتن زنگ بزن برات مانتو بيارن ،اما جاي قشنگ قضيه مي دونين چي بود؟؟؟؟
رو يه تخته ي وايت برد كوچيك اسم و فاميلم رو نوشتن با يه شماره. دادن دستم و ازم عكس گرفتن مثل تو فيلم ها كه از خلاف كارها عكس مي گيرن.حالا شما دارين وبلاگ يك خلافكار رو مي خونين...
زنیکه با نیشخند گفت:تا اینجا اومدین.نمی خواین یه عکس یادگاری به ما بدین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مادر اون 2 تا هم هرچي تلاش كرد نتونست جلوي عكس گرفتن ازشون رو بگيره.تازه يكي از اون دختر ها متولد هلند و ساكن اونجا بود(پدر و مادرش ايراني بودن) و براي تعطيلات اومده بود ايران،اون با چه خاطره ي قشنگي از اينجا رفت!!!
خدايي هيچ كدوممون هم آرايش زياد نداشتيم .اونها هم فقط به جرم تنگ بودن مانتو اونجا بودن وگرنه مورد ديگه اي نداشتن.تنفر تمام وجودم رو گرفته بود تصميم گرفتم تمام تلاشم رو بكنم از ايران برم.
خلاصه خانواده ها براي هر 3 مون مانتو آوردن،عوضي ها مانتو هارم ازمون مي گرفتن يعني از اونا گرفتن اما بعد از رفتن اونها من سيريش بازي درآوردم مانتوم رو گرفتم تازه داييم برام سوغاتي از M.Q گرفته بود.زورم ميومد دست اينا بيفته لياقت پوشيدنش رو نداشتن.
اما چند روز قبلش با دوستم داشتيم تو يكي از پاساژها مغازه هارو ديد مي زديم كه از يه كلاه پشت ويترين خوشمون اومد رفتيم تو قيمت بگيريم كه فروشنده كه پسر جوونی بود گفت خانوم اين كلاه فروشي نيست مال خودمه گذاشتمش رو سر مانكن چون اماكن به مدل موي مانكن ايراد گرفته.
چشمام 6 تا شد گفتم شوخي مي كنين؟؟خيلي جدي گفت شوخيم چيه ؟داشتن به خاطر مدل موي اين ها مغازم رو پلمپ مي كردن.
الان كه دارم به اين خاطرات فكر مي كنم مي بينم تو مملكتي كه حتي مانكن هاش آزاد نيستن چه انتظاري ميشه يراي آزادي انسانها داشت؟؟؟؟


+ نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت
3:12 AM |