تبليغاتX
شاكي
سلام نیوشا جونم
خوبی عزیزم؟یه وقت ناراحت نشی امروز کسی برات کامنت نذاشته هااااااااااااا.
آخه تقصیر خودته که دیر به دیر آپ می کنی.
البته می دونم که حوصله نداری عزیزم.درسم که نمی خوونی عذاب وجدانم که داری.هنوزم هیچی نشده کلی درس داری ترم آخرتم که هست.مگه نمی خوای معدلت رو بکشی بالا؟چرا زبان نمی خونی دختر خوب؟؟مگه نمی خوای بری از ایران؟
خیلی شل شدی.حداقل اگر خوش گذرونی می کردی دلم نمی سوخت.
عزیزم می دونم که گاهی احساس تنهایی می کنی اما این رو بدون که من همیشه باهاتم توی دل و مغزت و هیچ کدوم از اینها دلیل نمیشه که شل بشی و تلاشت رو نکنی چون همونطور که می دونی

 آینده اتفاق نمی افته بلکه ساخته میشه.
و تو باید آیندت رو به بهترین شکل بسازی چون لیاقتش رو داری و همه ی این روز هایی که از دست می دی زیر بنای آیندته.
پس دختر خوبی باش و مشکلاتت رو حل کن و اگه حل نمیشن باهاشون بساز و نذار که متوقفت کنن.می دونی که خدا هم همه جا باهاته و دوستت داره و این رو بهت ثابت کرده پس از فرصت هات استفاده کن گلم.
زمان کوتاهه بجنب دختر.
                                                 دوستت دارم : نیوشای درونت

+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه 12 آبان1387 و ساعت 11:13 PM |
پايگاه اطلاع‌رساني پليس: جانشين رئيس‌پليس كشور با اشاره به دستگيري 9 نفر از سوي ماموران گشت ارشاد در ميدان صادقيه تاكيد كرد: حتي بر فرض اينكه اقدام مامور پليس فاقد ارزش‌ها باشد، آن دختر نبايد مقاومت كند و دليلي بر مقاومت در مقابل پليس وجود ندارد. سردار حسين ذوالفقاري در حاشيه جلسه روساي پليس امنيت اخلاقي سراسر كشور، درخصوص نحوه برخورد ماموران گشت ارشاد در ميدان صادقيه تهران كه منجر به درگيري شده است، توضيح داد: به خواهري درخصوص نحوه پوشش تذكر داده شده اما اين خواهر با ايجاد سر و صدا مقاومت كرده و در حين انتقال به خودروي گشت ارشاد، از همكاري ممانعت كرده است؛ به‌طوري‌كه با ايجاد سر و صدا، افرادي در محوطه تحت تاثير اين فرد قرار گرفته و با نيروهاي پليس حاضر در محل درگير شدند و در نهايت با حضور تعدادي از نيروهاي پليس، افرادي كه با ماموران درگير شده بودند، دستگير شدند. ذوالفقاري همچنين از دستگيري 9 نفر علاوه بر دستگيري فرد مورد نظر در ميدان صادقيه خبر داد و تاكيد كرد: حتي بر فرض اينكه اقدام مامور پليس فاقد ارزشها باشد، آن دختر نبايد مقاومت كند و دليلي بر مقاومت در مقابل پليس وجود ندارد(بله.غلط می کنی از حقت دفاع کنی-مورد نداشتی؟؟؟اشکال نداره ما خودمون بهت میچسبونیم می نویسیم تو پروندت این که ناراحتی نداره) وي با اشاره به اين مثال كه اگر ماموري به راننده‌اي به دليل عبور از چراغ قرمز تذكر دهد، آيا فرد تذكر گيرنده بايد از خودرو پياده شده و يقه مامور را بگيرد؟ به خبرنگاران رسانه‌ها گفت: اين موضوع را رواج ندهيد؛ الحمدلله آنقدر مرجع هست كه اگر نيروي انتظامي خطا كند، رسيدگي شود. (می شه بپرسم این مراجع کجاست که ما نمی دونیم؟؟؟)جانشين رئيس‌پليس كشور همچنين تاكيد كرد: در حال حاضر هفت مرجع رسمي در كشور وجود دارد كه در صورت تخطي، به تخلفات نيروي انتظامي رسيدگي كند. وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا تاكنون شكايتي از سوي مردم درخصوص آنچه كه برخورد ماموران در جريان حادثه ميدان صادقيه عنوان شده، صورت گرفته است، توضيح داد: تا اين لحظه به ما در راس نيروي انتظامي شكايتي نشده و اين در حالي است كه فرد خاطي مقابل پليس مقاومت كرده است. سردار ذوالفقاري يادآور شد: به‌طور معمول، از تعدادي نيروها، به اشكال مختلف شكايت و به اين شكايت‌ها رسيدگي و به دادسراي نظامي ارجاع مي‌شود و اين در حالي است كه برخي اتهامات اصلا به بعضي از افراد وارد نيست. اين مقام بلندپايه انتظامي كشور درخصوص اينكه در سال جاري چند درصد تخلفات مربوط به شكايات مردم از ماموران گشت ارشاد و پليس امنيت اخلاقي بود، اظهار كرد: آماري در اختيار ندارم، ولي در حال حاضر در جهت استانداردسازي رفتار اين ماموران روساي پليس امنيت اخلاقي سراسر كشور به مدت يك هفته تحت آموزش بودند و اين آموزش‌ها در استان‌ها دنبال مي‌شود. وي درباره نحوه مواجهه ماموران در موارد خاصي مثل ارتباط و نسبت خانم و آقايي كه همراه هم هستند تاكيد كرد: اگر كسي جرمي مرتكب نشده باشد، نيروي انتظامي طبق قانون حق و وظيفه‌اي ندارد از افراد سوال كند كه چه نسبتي با هم دارند و در مواردي كه مردم آن را گزارش و اعلام كرده‌اند، فرماندهان از ماموران توضيح خواسته‌اند. وي در عين حال با بيان اينكه برخي جرائم، از نوع جرائم اخلاقي آشكار هستند، خاطرنشان كرد: اگر فردي علنا مشغول ارتكاب خلاف قانون باشد، ماموران مكلفند با ترويج فساد در جامعه برخورد كنند.

حرف اين يارو خيلي خنده دار بود: اگر كسي جرمي مرتكب نشده باشد، نيروي انتظامي طبق قانون حق و وظيفه‌اي ندارد از افراد سوال كند كه چه نسبتي با هم دارند.   علانا زر زد.

هفته ي پيش با بچه هاي دانشگاه رفتيم بيرون يه ماشين دختر يه ماشين پسر ِ يه جا زديم كنار يكي از پسرا بياد پشت رل ماشين ما چون راه خطرناك بود همون جا پليس گرفتتمون كه چه نسبتي با هم داريد؟؟؟؟!!!!!!!!!!

آخر سر برا اينكه شب جمعه تو پاسگاه نخوابيم 70 تومن پياده شديم .(این رو می گن کاسبی)

يا بايد تا شنبه مي خوابيديم تو بازداشتگاه تا بريم دادگاه و آبرو و حیثیتمون به باد بره يا رشوه مي داديم.مملكت گل و بلبله.

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه 23 مهر1387 و ساعت 10:15 PM |

اينم آپ جديدم هديه به شما دوستان خوبم در عيد فطر:

اميد وارم با اومدن پاييزهر يك برگي كه ميفته ،يك دونه از غمهاي توي دلتون كم بشه و ديگه هيچ وقت ناراحت نباشيد .پاييزتون مبارك.

خوب تايستون چطور بود؟تونستيد از وقت هاتون استفاده كنيد؟

تابستون هم گذشت با همه ي خوبيها و سختي هاش.اما اين خاطره ها هستند كه مي مانند.

مثل يكي از خاطره هاي قشنگي !!! كه براي من مونده...

اواخر شهريور بود كه داشتم از كلاس زبان بر مي گشتم با دوستم ميدون تجريش قرار داشتم .كتاب به دست داشتم از جلوي يكي از اين ون هاي گشت ارشاد تو ميدون رد مي شدم كه يك زنيكه اومد جلوم رو گرفت به خاطر كوتاهي آستين مانتوم .مانتوم كاملا گشاد بود وتيره فقط آستینش كوتاه بود.خلاصه سوار ون كردنم.به 2 تا دختر هم كه با مادرشون بودن گير دادن هممون رو بردن يه جايي تو خيابون دربند كوچه حميد گفتن زنگ بزن برات مانتو بيارن ،اما جاي قشنگ قضيه مي دونين چي بود؟؟؟؟

رو يه تخته ي وايت برد كوچيك اسم و فاميلم رو نوشتن با يه شماره. دادن دستم و ازم عكس گرفتن مثل تو فيلم ها كه از خلاف كارها عكس مي گيرن.حالا شما دارين وبلاگ يك خلافكار رو مي خونين...

زنیکه با نیشخند گفت:تا اینجا اومدین.نمی خواین یه عکس یادگاری به ما بدین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مادر اون 2 تا هم هرچي تلاش كرد نتونست جلوي عكس گرفتن ازشون رو بگيره.تازه يكي از اون دختر ها متولد هلند و ساكن اونجا بود(پدر و مادرش ايراني بودن) و براي تعطيلات اومده بود ايران،اون با چه خاطره ي قشنگي از اينجا رفت!!!

خدايي هيچ كدوممون هم آرايش زياد نداشتيم .اونها هم فقط به جرم تنگ بودن مانتو اونجا بودن وگرنه مورد ديگه اي نداشتن.تنفر تمام وجودم رو گرفته بود تصميم گرفتم تمام تلاشم رو بكنم از ايران برم.

خلاصه خانواده ها براي هر 3 مون مانتو آوردن،عوضي ها مانتو هارم ازمون مي گرفتن يعني از اونا گرفتن اما بعد از رفتن اونها من سيريش بازي درآوردم مانتوم رو گرفتم تازه داييم برام سوغاتي از M.Q   گرفته بود.زورم ميومد دست اينا بيفته لياقت پوشيدنش رو نداشتن.

اما چند روز قبلش با دوستم داشتيم تو يكي از پاساژها مغازه هارو ديد مي زديم كه از يه كلاه پشت ويترين خوشمون اومد رفتيم تو قيمت بگيريم كه فروشنده كه پسر جوونی بود گفت خانوم اين كلاه فروشي نيست مال خودمه گذاشتمش رو سر مانكن چون اماكن به مدل موي مانكن ايراد گرفته.

چشمام 6 تا شد گفتم شوخي مي كنين؟؟خيلي جدي گفت شوخيم چيه ؟داشتن به خاطر مدل موي اين ها مغازم رو پلمپ مي كردن.

الان كه دارم به اين خاطرات فكر مي كنم مي بينم تو مملكتي كه حتي مانكن هاش آزاد نيستن چه انتظاري ميشه يراي آزادي انسانها داشت؟؟؟؟

مانكن سانسور نشده

 

مانكن سانسور شده

+ نوشته شده توسط نيوشا در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت 3:12 AM |

سلام دوستای عزیزم

من اومدم با یه داستان جالب

فلسفه زندگی

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟  و همه دانشجویان موافقت کردند.

 سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
 بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
 در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.  همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

..... اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،

 همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!

+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه 31 شهریور1387 و ساعت 6:16 PM |
سلام دوستای گلم.

من هستم نگران نباشيد.همه چيز خوبه منم هر روز سر کارم .محیط کارم هم دوستانه و سالم و عاليه.

یه چيزايی ياد گرفتم و دارم سعیم رو می کنم.

شرمنده که بهتون سر نمیزنم اما نظراتتون رو می خونم و به ياد همتون هستم.

تا سلامی دوباره ، بدرود.

+ نوشته شده توسط نيوشا در دوشنبه 11 شهریور1387 و ساعت 3:14 PM |

سلام دوستاي گلم

الان درست 3 ساعت و 20 دقيقه است كه وارد ماه من و خيلي از مردادي هاي ديگه شديم البته ۱۵ روز ديگه تا روز متولد شدنم مونده(۱۵ مرداد).از همين امروز تولد همه ي مردادي هاي عزيز مبارك .اميدوارم تو روز تولدتون تحولي مثبت تو هر كدومتون و خودم رخ بده.

اومدم كه بگم كار كاراموزيم جور شد و من از فردا هر روز ۶ صبح پا ميشم و تا ۴ سر كارم و معلوم نيست خسته و كوفته كي بيام خونه.۲ روز در هفته هم كه بعد از كار كلاس زبان دارم.خدا به دادم برسه.برام آرزوي موفقيت كنين و اينكه محل كارم و همكارام خوب باشن و همه چيز عالي پيش بره.با همه ي اين توضيحات بايد بگم كه من ديگه وقت آپ كردن ندارم فقط گاهي ميام بهتون سر مي زنم.البته اگه تونستم حتما آپ مي كنم .دلم براي شما و ساعاتي كه پشت اين دستگاه گذروندم تنگ ميشه.تابستون به همتون خوش بگذره.براتون يكي از متنايي كه نوشتم رو مي گذارم الان با حال و هواي خودم هم خيلي مي خونه.

دوستتون دارم و خداحافظ تا سلامي ديگر.

سالهاي بي كسي را در اوج غرور جوانيم گذراندم و همين غرور نگذاشت كه بگويم تنهايم.آه كه چه سخت است به زبان آوردن آن.تحمل غمها آسانتر از بيان آنهاست.

غم را تحمل مي كنم و مي خندم اما وقتي غم را تعريف مي كنم مي گريم.بدون آنكه ياراي مبارزه با غلتيدن اشكهايم را بر روي گونه هايم داشته باشم.شايد يك روز صندوقچه ي غم دلم با كليد محبت باز شود و گره ي كور بغض فروخورده ام را بگشايم.شايد هم صندوقچه اي نو بخرم.صندوقچه اي كه بزرگتر و محكم تر باشد و بتواند بار سنگين غم مرا تحمل كند.شايد هم...         

 

  

+ نوشته شده توسط نيوشا در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 3:41 AM |
سلام

خیلی وقت است که چیزی ننوشتم.دلم تنگ شده بود اما دستم به نوشتن نمی رفت.می دونم خیلی هاتون مشغول استفاده از روزهای گرم تابستان و تعطیلات هستین و خیلی ها هم مشغول زندگی عادی.

اول از همه می خواهم از یکی از استادهای خوبم تشکر کنم که نشان داد که استاد بودن فقط دادن یکسری درسهای تئوری نیست و یک استاد باید درس انسانیت و درک متقابل و دوستی رو به دانشجوهاش بده.این استاد تو شرایط سخت روحی واقعا کمکم کرد.

استاد ممنون.

تا چند روز دیگه برنامه ی کار کاراموزیمم مشخص میشه و معلوم میشه که تابستون چه کاره ام.

حالا هم میخوام اولین شعری را که حدود ۸ سال پیش گفتم براتون بنویسم.مسخرم نکنین هاااا.خودم اصلا دوستش ندارم.متاسفانه تاریخ دقیقش رو ندارم

.

 همه با یاد تو از غم فرار می کنند

همه با وصف تو دیدار می کنند

همه هنگام غم یاد تو کنند

همه با مرگ غم تو را شکر کنند

همه بنده همه خاضع، پس چرا من نیستم؟                              

تو که در قلب من هستی چرا یادت نیستم؟

تو بزرگی تو رحیمی ، من نیستم

مگر از عشق خود در من ندمیدی؟پس چرا نیستم؟

من گنه کار ،تو بزرگی، تو کریمی

با من عاجز مفلس تو رحیمی

روی من سوی خود گردان ای کریم

با من عاجز مفلس مهربانی کن ای رحیم

چشم من در یاری تو گشت باز

گر کنی اراده ای باز هست باز

تا زمانی که خاضع نشدم نبرم زین دنیا

تا زمانی که آدم نشدم نبرم زین دنیا 

 

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 0:54 AM |
هي دلتنگي

از قبل از امتحانات كه من همش يك هفته فرجه داشتم هرچي بلا بود سرم اومد.

يك هفته كه از كمر درد بدون هيچ دليلي به خودم پيچيدم.نمي تونستم بشينم .اولين امتحانم كه مديريت كارخانه بودو كلي حل كردني بود خوابيده خوندم با بد بختي پاس كردم بعدش رفتم دكتر فقط قرص و پماد داد و هيچ تشخيص خاصي نداد.بعدم 2 روز مونده به امتحان تعميرات نگهداري آب جوش ريخت رو دست راستم  انگشت اشاره و وسطي 2 تا تاول وحشتناك زد انگشت انگشتري هم سوخت.رفتم بيمارستان 3 تا انگشت و بانداژ كردن به هم .نه تونستم تمرين حل كنم نه تونستم سر جلسه چيزي بنويسم(مثل اين كله شق ها به جاي اينكه حذفش كنم رفتم سر جلسه آخه زورم ميو مد) و مي افتم. الانم تاول ها تركيده 2 تا زخم زشت ناراحت كننده رو انگشتامه كه خيلي هم مي سوزه عكس گرفتم ازشون اما حوصله ندارم بذارم.منم راستش روحيم رو باختم .

زدو از اين ترم درس پروژه ي مارو برداشتن كردنش كاراموزي.حالا تابستون بايد كاراموزي بردارم كه صد تا مشكل برام پيش اومده منم همه چيزم ريخته به هم و گره خورده.تو پست قبليم نخواستم اينارو بنويسم اما الان ديگه حالم خيلي خرابه.پس فردا هم يك امتحان مهم و سر نوشت ساز دارم به نام كنترل كيفيت آماري كه تا الان كه از ۱۰ شب گذشته هيچي نخوندم.

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.هرچي صلاحه همون بشه. خيلي بده آدم همه كس داشته باشه اما هيچ كس نداشته باشه.

 

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 11:25 PM |
سلام به همه ي دوستاي گلم

ببخشيد كه بهتون سر نزدم.امتحان دارم و تا ۱۸ ام در گيرم نيومدم تو نت.

دلم برا همتون تنگ شده .آرزو ـاشكان ـياس ـحسين و.....همه ي دوستاي خوبم كه فراموشم نكردين و بهم لطف دارين بعد از امتحانام مي بينمتون و آپ جديد مي ذارم.

بووووووووووووووووووووووووووووووس

 

+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت 3:41 AM |
                                                تجاوز شرعی

این پست شاید یکم دیر نوشته میشه و خیلی از شما ازش خبر دارین اما چون دیدم هنوز هستند کسانیکه بی خبرن براتون می گذارمش.یه فایل تصویری هم براتون لینک می کنم که بعد از خواندن مطلب ببینید من خودم می خندیدم .این آدم های احمق هنوز نفهمیدن که گذشت اون دورانی که هر غلطی می خواستند می کردند و آب از آب تکون نمی خورد.این آقای مددی و امثالهم باید بدانند که غیر از خدا کسان دیگه ای هم هستند که ناظر بر اعمالشون هست. ادامه ی مطلب یادتون نره.

صیغه برای حلال کردن ازدواج موقت اجباری؟؟؟؟جالبه.ها ها

حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي دانشگاه زنجان، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم “الف” درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است.

فرداي آن روز “الف” به دفتر معاونت دانشجويي مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده “الف” در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند.

از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط “الف” با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد.

در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با “الف” را می کند.

دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با “الف” تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان ! شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه “الف” از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي “الف” را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات “الف” او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود . اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به اخراج و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد “الف” تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد .

در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد.

روز شنبه ۲۵ خرداد ۸۷ ساعت ۲ بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، “الف” با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت ۷ ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر “الف” به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري رابطه جنسي نیست، از “الف” مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد .

“الف” پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند.

در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي “الف” مي کند که در اين هنگام دوستان “الف” با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به فيلمبرداري مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود.
شایان ذکر است دکتر مددی در دانشگاه زنجان دروس عروض و قافیه ، بدیع و قرآن و حدیث را تدریس می کردند و پایان نامه دکترای ایشان در مورد معراج پیامبر بوده!!!!!!!

 

">دستگیری مددی توسط دانشجویان

 

به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نيوشا در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 10:50 PM |